تبليغاتX
چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

 

شمش طلا

 

رفیق می بینم که فقیری !

بیا این طلا را بگیر و بفروش تا سراسر عمرت غرق ثروت باشی!

فقیر از این خوش اقبالی به وجد آمد و شمش را گرفت و به خانه رفت!

بی درنگ کاری یافت و چنان ثروتمند شد که هرگز طلا را نفروخت .سالها گذشت و او که مردی منمول شده بود روزی در راهی به مردی فقیر برخورد و گفت :

بیا رفیق من این طلا را به تو می دهم تا سراسر عمر غرق ثروت باشی.

مرد مسکین طلا را گرفت و نگاهی به آن انداخت و گفت : اما این که برنجی بیش نیست !

 

 

مرد با احساس دولتمندی و با این اندیشه که آن قطعه فلز طلا است غنی شد.

 

موهبتی که خداوند به شما می دهد را قدر بدانید ......

نترسید و به خدا ایمان داشته باشید ........ .

طلای درون خود را پیدا بکنید ..... .

+ نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت 1387 توسط aliakbar |


 

 

آدمی تنها آنجه را که می دهد باز می ستاند.بازی زندگی ، بازی بومرنگهاست.وپندار و گفتار انسان - دیر یازود -با دقتی حیرت انگیز به خود او باز می گردد.

 

این قانون کارماست و کارما که واژه ای سانسکریت است یعنی بازگشت/آنجه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد.

 

هر اندازه دانش آدمی بیشتر باشد ، مسولیت او افزونتر است.و اگر آن کس که از قانون معنویت باخبر است به آن عمل نکند، به عذابی الیم گرفتار خواهد آمد.

"ترس از خداوند ابتدای حکمت است "

انسان تنها می تواند آن باشد که خود را چنان می بیند ؛ و تنها می تواند به جایی برسد که خود را در آنجا می بیند.

 

از قدیم گفته اند که هیچ رویدادی بدون یک ناظر رخ نمی دهد.

 

انسان نخست شکست یا موفقیت و غم یا شادی خود را در عرصه خیال  می بیند ، آنگاه آن اتفاقات عینیت می یابد.

 

 

زنی نزد من آمد تا شفاعتی کنم اورا که توانگر شود.این زن چندان به امور خانه اش توجهی نمی کرد و منزل او در هم ریخته و نامنظم بود.

به او گفتم : "اگر می خواهی ثروتمند شوی باید منظم باشی .همه دولتمندان منظم هستند، و نظم نخستین قانون کائنات است.و افزودم : تا وقتی در جاسنجاقیت کبریت سوخته افتاده باشد متمول نخواهی شد."

آن زن طنز را بسیار خوب درک کرد و بی درنگ به سر و سامان دادن دقیق جیزها و نظم و ترتیب و نظافت خانه اش پرداخت، و بسیار زودتر از آنچه تصور می گرد به موفقیت مالی چشمگیری دست یافت.

 

ببینم در جاسنجاقی شما کبریت سوخته است ....؟؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در یازدهم اردیبهشت 1387 توسط aliakbar |


   

 

در برابر شریر   مقاومت نکنید. مغلوب بدی نشوید . بدی را به نیکویی مغلوب سازید.

 

 

 

در روی زمین چیزی نیست که بتواند در مقابل کسی که هیچ گاه مقاومت نمی کند بایستد.

 

چینی ها می گویند :

آب از آن لحاظ قدرتمند است که کاملا غیر مقاوم است . آب می تواند صخره را بشکافد و هرچه

را که در برابرش قرار بگیرد بروبد و از سر راه بر دارد.

 

عیسی مسیح گفت :

در برابر شریر مقاومت نکنید .

زیرا می دانست شری وجود ندارد و شر زاییده خیالات نادرست آدمی است؛
و حاصل اعتقاد به دوقدرت : خیر و شر . به جای اعتقاد به یک قدرت : خدا

 

داستان :

 

خانمی که به پول نیاز داشت . قانون معنوی وفور نعمت را نیز می دانست ، مدام در روابط شغلی  سر راه مردی قرار می گرفت که او را وا می داشت تا خود را فقیر احساس کند .

نکته : این ادم در زندگی همه ماها هست برای یکی مثل خانم قصه ما اونو وا می داره تا احساس کنه فقیره برای یکی دیگه به یه نحو دیگه مثلا اجازه نمی ده از زندگی لذت ببرید ، احساس کنید که می تونید از وضع الانتون بهتر بشید و غیره

همیشه هم اینجوری نیست که به سادگی از دست اینجور آدما خلاص شد.

 

ادامه ماجرا :

مرد یکروز از تنگدستی و کمبود حرف می زد . و اندیشه های زن رفته رفته به رنگ اندیشه های فقیرانه در می آمد

به همین دلیل از این مرد خوشش نمی آمد و در دل ملامتش می کرد ، چون او را مسبب شکست خود می دانست .

زن می دانست برای به نمایش درآوردن برکت و نعمت خویش باید احساس کند که آنچه را طلبیده پیشاپیش ستانده است .

 ناگهان روزی به دلش افتاد که دارد در برابر این وضع مقاومت می کند و به جای دیدم یک قدرت ، دو قدرت می بیند.پس برای مرد برکت طلبید . و نام این موقعیت را موفقیت گذاشت و تاکید کرد که : " چون جز خدا قدرت دیگری وجود ندارد ؛ این مرد برای خیر و صلاح و ثروت من برسر راهم قرار گرفته است .

چندی نگذشت که از طریق همین مرد با زنی آشنا شد که برای انجام خدمتی چندین هزار دلار به او داد.

مرد نیز به شهر دوری رفت و به طرزی هماهنگ از زندگی اش خارج شد.

 

هر انسان حلقه ای است طلایی در زنجیر خیر و صلاح من . زیرا همه آدمیان تجلیات خداوند هستند و در انتظارند که مجالی بیافرینم تا آنها در طرح الهی زندگی ام خدمتی بکنند.

 

برای دشمن خود برکت بطلبید تا او را خلع سلاح کنید . از این طریق ، مهمات او را از چنگش می ربایید و تیرهای او را به برکات بدل می کنید .

 

شما .....؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکم اردیبهشت 1387 توسط aliakbar |


 

 

آنگاه قوم صدا زدند و کرناها را نواختند و چون قوم آواز کرنا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند شهر به زمین افتاد و قوم یعنی هر کس پیش روی خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند.

 

همیشه از انسان موفق می پرسند راز موفقیتتان چیست ؟

اما هرگز از انسان شکست خورده نمی پرسند راز شکست تو چه بوده است ؟

زیرا ما به دنبال باز کردن در توفیق هستیم .

برای هر انسان توفیقی است .

 

تقریبا همه پیرامون اریحای خود حصاری بنا نموده اند

این شهری که نمی توانید وارد آن شوید صاحب گنجهایی عظیم و توفیق الهی و مراد دلتان است !

اکنون ببینیم چگونه حصاری پیرامون حصار اریحای خود بنا کرده اید

اغلب این حصار حصار نفرت است . نفرت از کسی یا نفرت از اوضاع و شرایطی ، راه خیر و خوشی را مسدود می کند.

 

اگر شکست خرده باشید و به موفقیت دیگری نفرت بورزید ، راه موفقیت خود را مسدود می کنید.

 

اکنون خدا نه تنها آنچه را که برای دیگران کرده ؛ بلکه بیش از آن را برای من می کند .

 

ما برای رسیدن به موفقیت به آرامش به ثروت و همه خوبیها باید به شهر اریحایی خود برسیم

چرا هم اکنون در این شهر نیستیم

 

برای اینکه بین خودمان و شهر حصار ایجاد کرده ایم

 

حصار نفرت

حصار حسادت

حصار .....

 

باید چی کار کنیم که وارد این شهر بشیم از حصارها بگذریم و در شهر امن خود مستفر شویم

 

باید اول از همه خویشتن را بشناسیم 

با شناخت خود در حقیقت حصارهایی که ایجاد کرده ایم را می شناسیم و با شناخت آنها می توانیم حصارها را از بین ببریم

 

حصار شما چیست ؟

+ نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1387 توسط aliakbar |


   

 

 پیش داوری
 
 
شبي در فرودگاه، زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود. او براي گذران وقت به كتابفروشي فرودگاه رفت و كتابي گرفت و سپس، پاکتي كلوچه خريد و در گوشه اي از فرودگاه نشست.
او غرق مطالعه ي كتاب بود كه متوجه مرد كنار دستي اش شد كه بي هيچ شرم و حيايي، يکي دو تا از كلوچه هاي پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد. زن براي جلوگيري از بروز ناراحتي، مسئله را ناديده گرفت. زن به مطالعه ي كتاب و خوردن هر از گاهي كلوچه ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد. در همين حال دزد بي چشم و روي كلوچه؛ پاكت او را خالي كرد. زن با گذشت لحظه به لحظه، بيش از پيش خشمگين مي شد. او پيش خود انديشيد: اگر من آدم خوبي نبودم، بي هيچ شک و ترديدي چشمش را كبود كرده بودم! با هر كلوچه اي كه زن از داخل پاكت برمي داشت، مرد نيز برمي داشت. وقتي كه فقط يک كلوچه داخل پاكت مانده بود، زن متحير ماند كه چه كند. مرد در حالي كه تبسمي عصبي بر چهره اش نقش بسته بود، آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد.
مرد در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز مي كرد، نصف ديگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن نصف كلوچه را از دست او قاپيد و پيش خود انديشيد: اوه، اين مرد نه تنها ديوانه است، بلكه بي ادب هم تشريف دارد. عجب، حتي يک تشكر خشک و خالي هم نكرد!!
زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه تا اين حد آزرده خاطر شده باشد، به خاطر همين وقتي كه پرواز او را اعلام كردند، از ته دل نفس راحتي كشيد.
سپس وسايلش را جمع كرد و بدون اينكه حتي نيم نگاهي به دزد نمک نشناس بيفكند، راه خود را گرفت و رفت.
زن سوار هواپيما شد و در صندلي خود جا گرفت. سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه ي باقيمانده را نيز به اتمام برساند. دستش را در كيفش برد، از تعجب كم مانده بود در جاي خود ميخكوب شود. پاكت كلوچه اش در مقابل چشمانش بود!
زن با يأس و نااميدي، نالان به خود گفت: پس پاكت كلوچه، مال آن مرد بوده و اين من بودم كه از كلوچه هاي او مي خوردم!! ديگر براي عذر خواهي خيلي دير شده بود. حزن و اندوه سراپاي وجود زن را فرا گرفت و فهميد كه بي ادب، نمک نشناس و دزد، خود او بوده است.

+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1387 توسط aliakbar |



 

 تا به حال به موجودات کو چکی که دائما در کنار شما در حال رفت و آمد هستند توجه کرده اید :

 

مورچه ها:

 

1.بسیار پرتلاش اند.

 

2. راههای گوناگونی را جستجو می کنند.

 

3. از مانع عبور می کنند؛ هر اندازه بزرگ یا خطرناک باشد.

 

4.اگر عبور از مانع ممکن نباشد، مانع را دور  می زنند.

 

5. تا به هدفشان نرسند، دست از راه رفتن بر نمی دارند ؛ حتي در سر بالائي هاي مسير مي افتند ولي دوباره ادامه ميدهند و بيشتر سعي و تلاش ميكنند .

 

6. بااحتیاط اند.

 

7. اتحاد دارند؛ هیچ کدام تنها با دشمنان نمی جنگند.

 

8.زندگی دستجمعی دارند و هیچ مورچه ای تنها زندگی نمی کند.

 

9. با هم  و در کنار هم و با تقسیم کاری شگفت انگیز زندگی می کنند.

 

10. روح صرفه جویی دارند؛ آنها هیچ وقت تمام آذوقه زمستانی را نمی خورند و همواره در لانه خود غذای چند سال آینده را آماده دارند. با این روش، در زمستان سرد و سخت، غذای کافی دارند.

 

11. عاشق آفتاب اند. در زمستان، هنگامی که هوا آفتابی می شود، آنان بیدرنگ از لانه گرم خود بیرون می آیند.

 

12- در اثر ممارست آنقدر ورزيده شده اند كه گويند قويترين موجود روي زمين است زيرا كه چندين برابر وزن خود را ميتوانند از روي زمين بلند كند .

 

   بله، مورچه های کوچک به انسان فلسفه زندگی می آموزند! مورچه ها با عمل خود به ما نشان می دهند که هرگز ناامید نشویم؛ محتاط باشیم؛ با آرزو مأنوس شویم؛ تمام توانمان را برای موفقیت به کار گیریم؛ قدر نعمتهای خدا را بدانیم؛ صرفه جو باشیم؛ از کنار هم بودن لذت ببریم؛ با هم آینده را بسازیم؛ از تنهایی گریزان باشیم؛ منافع جمع را بر منافع خودمان ترجیح دهیم

 

 

 و حال نظر شما چيست ؟

 

 

برگرفته از وبلاگ  : گفتارهای حکیمانه

http://mmg.blogfa.com/

+ نوشته شده در هفتم فروردین 1387 توسط aliakbar |


 

بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگـــــــــــــــــــار



خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتـــــــــــــــــــــاب



ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1386 توسط aliakbar |




ماجرای ما مربوط می شه به یه بیمارستان و دو مریض که در یکی از اتاقهای این بیمارستان 

بستری هستند و تحت مراقبت های ویژه .

مریض های ما استراحت کامل دارند و حرکتی نباید بکنند فقط یکی از اونها که کنار پنجره هم هست

روزی یکبار و یک ساعت به کمک پرستارها روی تخت می نشینه ....

توی این یک ساعت این مریض روبروی پنجره می نشینه و تمام ماجراهایی که بیرون از پنجره اتفاق می افته را برای مریض دیگر داخل اتاق تعریف می کنه .

-

آره جونم واست بگه که امروز اونور پنجره کنار دریاچه کوچکی که اونجاست همه مردم جمع شدند و دارند حسابی از هوای خوب کنار ساحل لذت می برند بچه ها دارند با ماسه های کنار دریاچه بازی می کنند و یه چند نفری هم با قایق دارند تو دریاچه گشت می زنند .

این گوشه ای از تعریف های مریض اول بود که کنار پنجره است.

 

این ساعت یه ساعت خاصی برای هر دو مریض بود و در طول روز آرزو می کردند که هرچه سریعتر این ساعت برسه .

ساعتهای دیگر روز بین این دومریض به بحث درمورد اتفاقات بیرون از پنجره می افتاد .

 

بعد از چند ماه مریض کنار پنجره فوت می کنه و دیگر کسی نیست که از بیرون از پنجره خبری بده

با اصرار مریض دیگر پرستارها اونو به تخت کنار پنجره می برند ودر یکی از شبها مریض ما با تلاش زیاد خودشو از روی تخت بلند می کنه تا بیرون رو ببینه

اما وقتی بلند می شه و بیرون را می بینه چیزی جز یک دیوار قدیمی و کهنه نمی بینه .........

 

 

 

شما برای امید دادن به دوستانتان چه می کنید......!!!!؟؟؟؟؟؟



+ نوشته شده در دهم اسفند 1386 توسط aliakbar |




چو شادی بکاهد، بکاهد روان
خرد اندرمیان، گردد ناتوان


چو روزی به شادی بگذرد
چرا خردمند مردم ،غم خورند

شعر از حکیم فردوسی

همیشه شاد باشید.....

+ نوشته شده در چهارم اسفند 1386 توسط aliakbar |




به مناسبت روز دوستیها و تقدیم به تمام دوستان


شاید 2 یا 3 سال پیش بود که سخن دکتر شریعتی را شنیدم که در مورد دوستی صحبت  کرده بود

در این سخنرانی دکتر شریعتی عشق و دوستی را با یکدیگر مقایسه کرده بود:

واقعا برای من سخت بود قبول کردن صحبتهای استاد چون ایشان به صراحت عشق را کوبیده بودند

"عشق کور است و دوستی بینا"

خوب برای من درک این موضوع سخت بود اما دست تقدیر این حرف استاد را به من ثابت کرد

یکی از دوستان در یک رابطه دوستی بسیار ضربه می خوره .

این قضیه برای من جالب بود که دلیل این اتفاق را بدانم اینجا بود که من فهمیدم

عشق کور است و دوستی بینا یعنی چه ؟؟؟!!!!!

وقتی شما عاشق یک نفر می شید عملا هر گونه رفتاری از آن شخص برای شما قشنگ و زیباست

خوب دور از هرگونه پیش داوری به این مطلب فکر کنید و خودتون را قاضی کنید برای خیلی از آدمها این حالت پیش آمده که در رابطه عمیقی بیفتاند اما بعد از یک مدتی این اشتیاق فروکش می کنه و اون موقع خیلی از کارها یارفتارهای شخص برای خودش حتی غیر قابل قبول می شود .

خیلی از آدمها که آدمهای با هوشی هم هستند پس از این تجربه توی تجربه های بعدی خودشون عاشق نمی شند بلکه دوست می شند

خوب شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانید حتما در بین اطرافیان خودتون دوستان صمیمی زیادی دارید

خوب حالا رفتار خودتون را با کسی که دوستش می دارید با کسی که عاشق اون هستید مقایسه کنید

قیاس این دوخیلی هم ساده است شما با دوستتون خیلی راحت هستید اشتباهی که از او سر بزند را احساس می کنید و به وی تذکر می دید و اون هم خیلی راحت این قضیه را می فهمد و درک می کنه وبا لا وپایینهای روابط شما به طرفین ضربه روحی عمیقی نمی زنه ( البته به غیر از دوست ناباب .......منقل و وافور و......)

البته من هم قبول دارم که این حرف من برای بعضی از دوستانی که  در رابطه عمیقی هستند اثر چندانی در زمان حال ندارد

اما در آینده ...............

خوب بگذریم من می خوام دلیل دیگه ای هم برای شما بگم و اون خیلی مهم است :

خداوند عشق را برای خودش قرار داده است و دوستی را برای ما

بله من به این اعتقاد دارم

بذارید یک داستان واقعی را برای شما بازگو کنم

روزی حضرت یوسف علیه السلام بر اریکه پادشاهی تکیه زده بود که جبرئیل امین بر او ظاهر گشت

ایشان از جبرئل پرسیدند : چرا پدر من با وجود اینکه پیامبر خدا بودند و بهترین بندگان عصر خویش دچار این همه سختی می شوند و من این همه از ایشان دور می افتم

جبرئیل امین می گوید : خداوند میان بندگانی که به یکدیگر بیش از حد علاقه داشته باشند جدایی می افکند زیرا که تنها خداوند سزاوار دوستی یا عشق در منتهای درجه است .

حالا در کتاب اسکاول شین هم به این مساله بر می خوریم

فصل بسیار زیبایی در این کتاب است به نام عشق- که در آینده نزدیک مفصل خواهم نوشت در مورد آن- که واقعا ذهن آدمها را عوض می کنه و به ما یاد می ده که دیگران را دوست داشته باشیم اما نخواهیم که بخوریمشون بله نخوریمشون

وقتی شما می گید که من بدون فلانی نمی تونم زندگی کنم یا فلانی فقط مال من است یعنی چه ؟

در آینده فصل عشق را براتون می نویسم ......

من برای همه شما دوستانم آرزو می کنم که همیشه در حرکت به سوی بهتر شدن باشید

+ نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1386 توسط aliakbar |


X

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
هرکس کارش را به درستی انجام دهد به آرزوهایش می رسد... امام علی علیه الاسلام


Home
Email
Night Skin

Archives

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386


Categories

مقدمه
سخن جاوید
چرا این وبلاگ را ساختم
بازی
قانون توانگری
قانون تموج
قانون جذب
سخنرانی دکتر قمشه ای
قانون خلا
قدردانی
بخشش
درست طلبیدن
دوستی
امید دادن
مورچه
داستان
قانون عدم مقاومت
قانون کارما
شمش طلا


Links

بزن خاکی (فاطمه عزیز)
فروغ زمانه(سامره عزیز)
شب بلند(یلدا)
آموزش پالایش تن و روان
صدای آشنا
خیابانهای سرد شب...
مثبت من
عکسهای علمی
نگین سبز(مهدی عزیز)
دوست ورزشی(پیروز عزیز)
فـــــــــــرزند باکـــــــــــره
رازهای سر به مهر آفرینش
قانون جذب
آبی به رنگ آرامش
صوفیان
نیایشهای شبانه
من تنها
رهگذر مهتاب
مهربان ترین همــــدم من باش
درخت آدامس
استاد ایلیا
ایران سهراب
دست نوشته هاي يك جادوگر
استاد فقید دکتر الهی قمشه ای
مثلث برمودا
تارمیتا باورد
مهدی=-=-دفتر عشق(مهدی عزیز)
بانک اطلاعات من
انگشت فرشته
وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...
دختر شیطون
شب بارانی
لرد ولدمورت
انسانم آرزوست
دخترک کبریت فروش
برق و موتود
هر چیز که خدا بخواهد
یک فنجان قهوه(هبه عزیز)
تفكر مثبت(گیلدا عزیز)
از آنتونی رابینز تا موفقیت
رنگین کمون
بپرس تا بهت بگم(پدرام عزیز)
مدیریت صنعتی
یه جیب پر از نخ رنگی و گل یاس
وبلاگ ماه تولد
قلعه قالب ساز (یونس عزیز)
در اتاقک خاموشم (سوگند عزیز)
صدای آشنا1
تزئینات
قروقاطی (عسل عزیز)
لینکستان ادبیات و موسیقی
آموزش کامپیوتر
هفت شهر عشق
گفتارهای حکیمانه
دنیای ضرب المثل انگلیسی
ایستگاه آیلتس
جادوگر افسانه ها(مریم عزیز)
خداوند کجا نیست - هاتف عزیز
امپراطور سزار مسلمان
behy4fun!!!!! پسر خوب
آینه تنهایی
خدا_عشق_اميد(زهرای عزیز)
سلام(مسعود عزیز)
بانوی سپید پوش-لیلی عزیز
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

بلاگ تخصصی کتابهای کامپیوتری- حتما به این سایت سر بزنید
آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :